شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

517

نفثة المصدور ( فارسى )

كام از كام نهنگ برآوردن - 15 / 2 و 3 : ( شكار ) آرزو را از دهان نهنگ ( خطر ) بدر آوردن و بيرون كشيدن . و اين كنايتست از : براى رسيدن به آرزو از خطر نهراسيدن و آن را استقبال كردن . قس ، اين دو بيت بسيار معروف حنظلهء بادغيسى : مهترى گر بكام شير در است * شو خطر كن ز كام شير بجوى يا بزرگىّ و عزّ و نعمت و جاه * يا چو مردانت مرگ روياروى « چهار مقاله » مقالت دوم ، ص 42 ، نيز ، رك : « تعليقات چهار مقاله » ص 69 و 70 . كام در كام كسى شكستن « 1 » - 14 / 6 كنايتست از : از تحقّق يافتن آرزوى كسى مانع آمدن ، كسى را از رسيدن بمراد خود بازداشتن . كبر « 2 » - 32 / 11 خفتان . فردوسى گويد : يكى كبر پوشيد زالِ دلير * بجنگ اندر آمد بكردارِ شير از « صحاح الفرس » ص 112 . رك : « فهرست شاهنامه » تأليف ولف ، ذيل « kabr » و « gabr » .

--> ( 1 ) - « شكستن » در اينجا ظاهرا بمعنى « طى » ( : در پيچيدن ، همانند در پيچيدن نامه . از « مقدمة الأدب » ) است در مقابل « نشر » ، و شايد قريب به همين معنى باشد آنچه در « بهار عجم » آمده است كه : « . . . شكستن بمعنى خم دادن است ، بطوريكه اجزاء آن از هم جدا نشود » ، گويى مؤلف از « شكستن - كام » منع آن از قوه بفعل ، و از « نشر آرزو » فعليت بخشيدن بدان را اراده كرده بوده است . ( 2 ) - ابن منظور در « لسان العرب » مادهء ( ق ر د م ) آورده است : « . . . قال أبو عبيدة : القردمانى قباء محشو يتخذ للحرب ، فارسى معرب ، يقال له « كبر » بالرومية أو بالنبطية . . . » ، فيروزآبادى نيز بدين معنى در « القاموس المحيط » تصريح كرده است . اطلاع نگارنده بر وجود چنين مطلبى در « لسان العرب » و « القاموس المحيط » مرهون ارشاد استاد مينوى است .